خرید بک لینک

درباره سایت

19/3/96

امکانات وب

11روز مونده به رفتن مسابقات...پووووف...امشب خداییش خیلی دلم تنگ خونه شد،دلم میخواست پیششون باشم....تمرینات خیلی روم فشار اوردن ،خسته ام کردن هم جسمی هم ذهنی ....احساس میکنم کم اوردم....ولی خو شاعر این

برچسب: نویسنده: آرتمیس کاشفی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 19:14

به وقت 23مرداد بازم یه تولد دیگه بازم یه سال دیگه از عمرمون گذشت...خیلی بده ادم روز تولدش مسابقات المپیاد باشه از قضا همون روزم بازی داشته باشی.....اوه شت :(

چراتبریک نگفتن بهم یعنی????یادشون رفته یعنی??!?!?!مگه داریم?!?!?!

#خدایا_شکرت

برچسب: نویسنده: آرتمیس کاشفی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 19:14

گاهی نمیشود که نمیشود شده حکایت ما ....واس ما هیچ وقت نمیشه نه گاهی ....حکمت خدا چیه ،فقط خودش میدونه وبس....حسرت یه چیزایی همیشه رو دلت میمونه که میمونه شده تا ابد ....تموم شد دیگه .....همیشه قرار نی

برچسب: نویسنده: آرتمیس کاشفی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:05

وقتایی که ارامش نداری ،احترام نداری ،قاعدتا باید از اونجا رفت حالا هرکجا که میخواد باشه ......

#خدایا_شکرت

یه راهی پیش روم بزار

برچسب: نویسنده: آرتمیس کاشفی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:05

اولین شب حضور در خوابگا همراه باشش نفر چپانده در اتاق در مهر ماه سال 98

#در_حال_چرت _زدن

دارم از هوش میرم ،چقد، خوابم میاد

برچسب: نویسنده: آرتمیس کاشفی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:05

بعضی وقتا دور بر ادم یه چیزایی میبنی ولی جوری رفتار میکنی و به رو خودت نمیاری انگار از اول نبوده ولی خو این چیزا تا کی ادامه داره یعنی ...... کاش میتونستم توی زمان سفر کنم ،اونوقت اگ میدیدم قراره چهار

برچسب: نویسنده: آرتمیس کاشفی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:05

جا مانده ایم و حوصله ی شرح قصه نیست .....

چرا قسمت نمیشه یه بارم ما بریم پیاده روی اربعین اخه...

منم دلم میخواد خو.....

دلتنگم....

:(

برچسب: نویسنده: آرتمیس کاشفی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:05

خسته ودلتنگ......

بی حوصله ودلتنگ........

واما دلتنگی.........

برچسب: نویسنده: آرتمیس کاشفی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:05

دیشب را از درد زجه ها زدیم ....

حالت رفتیم جواب ازمایش گرفتم میگه هیچیت نیس همه چی اوکیه...

پس این درد ها علتش چیه اخه....

برچسب: نویسنده: آرتمیس کاشفی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:05

امروز که رفتیم نشستم سر قبرش یه دلسیر باهاش حرف زدم بازم مثل کار همیشه ام بعد فوتش خودم حرف میزنم و منتظر جوابش میمونم وچیزی جز حسرت شنیدن دوباره صداش نصیبم نمیشه....من چه کنم با این حجم دلتنگی ،دیگه

برچسب: نویسنده: آرتمیس کاشفی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:05

بلاخره 10روز تعطیلی مون هم تموم شد و از خونه مجبورا دل کندیم واومدیم خوابگاه....

دلم واس خونه،مامان،بابا،و فُخی خنگم تنگ میشه اصن واسه همه چی حتی گلدون جیگرم ....

الانم میخوام با نجمه جون بریم خرید ....

امروزم کار توی درمونگاه جدید رو شروع کردیم انشالله این فیلدم به خوبی وخوشی تموم بشه....

#خدا جونم شکرت بابت همه چی...

برچسب: نویسنده: آرتمیس کاشفی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:05

#به وقت دلتنگیحس هیچی نی و همزمانم دلم میخواد کاری انجام بدم ازاین حال وهوای کسلی بیرون بیامتنهای تنها در اتاق به سر میبریم ....بیرونم حتی نرفتیم امروز.........حتی الانم نمیدونم چی میخوام بنویسم.....ا

برچسب: نویسنده: آرتمیس کاشفی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:05

صفحه بندی